تبليغاتX
توکل به خدا همه جا میرسونه تو رو
امید

 
 آغاز هر كار به نام خداوند
ابتداى قرآن، بلكه در آغاز همه‏ى كتب آسمانى بوده است.
2 - حركت و توقف كشتى نوح به نام خدا بود؛ «بسم اللّه مجريها و مرسيها». 
1 - «بسم اللّه الرحمن الرحيم» سرآغاز كتاب الهى است، «بسم اللّه» نه تنها در 3 - حضرت سليمان وقتى ملكه‏ى سبا را به ايمان به خداوند فرا خواند، دعوت‏نامه‏ى خود را با جمله‏ى «بسم اللّه الرّحمن الرّحيم» براى او فرستاد.
4 - «بسم اللّه» رمز آن است كه در شروع كار نياز به دلگرمى و اميد و رحمت است و مبدأ و منشأ همه‏ى قدرت‏ها و اميدها و رحمت‏ها خداست. از اين رو، بعد از كلمه‏ى «اللّه» رحمن و رحيم به كار رفته است. پيامبر نيز رسالت خويش را با نام خدا شروع كرد؛ «اقرأ باسم ربّك ».
5 - پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله فرمود: هر كار مهمى كه بدون نام خدا شروع شود، بى‏فرجام است؛ «كلّ أمر ذى بال لم يذكر فيه بسم اللّه الرّحمن الرّحيم فهو أبتر».
6 - ابن عباس مى‏گويد كه از على‏عليه السلام پرسيدم: چرا سوره‏ى برائت «بسم اللّه» ندارد؟ فرمود: «بسم اللّه» امان و مايه‏ى امنيت است و در سوره‏ى برائت امان وجود ندارد و فرمان جنگ داده شده است؛ «لأنّها أمان و برائة، نزلت بالسّيف ليس فيها أمان».
7 - امام صادق‏عليه السلام مى‏فرمايد: هرگز «بسم اللّه الرّحمن الرّحيم» را ترك نكن، گرچه بخواهى بعد از آن شعرى بخوانى؛ «لا تدع بسم اللّه الرّحمن الرّحيم و ان كان بعده شعر».
8 - امام حسن عسگرى‏عليه السلام مى‏فرمايد: گفتن بسم اللّه يارى خواستن از خداوند در جميع شئون زندگى است؛ «بسم اللّه اى أستعين على أمورى كلّها باللّه». 
9 - امام باقرعليه السلام مى‏فرمايد: بسم اللّه نزديك‏ترين اسم به اسم اعظم خداوند است؛ «بسم اللّه الرحمن الرحيم أقرب الى اسم اللّه الأعظم من ناظر العين الى بياضها». 
عظمت و قداست نام الهى
نام الهى از چنان عظمت و قداستى برخوردار است كه اگر به هنگام ذبح حيوان ذكر شود، آن حيوان حلال، وگرنه گوشت آن حيوان حرام مى‏گردد. از اين رو، قرآن كريم به صورت سلب و ايجاب آن را مطرح مى‏كند. گاهى مى‏فرمايد: از آن حيوانى كه نام خدا بر آن برده نشده، نخوريد؛ «و لا تأكلوا ممّا لم يذكر اسم اللّه عليه و انّه لفسق» ، گاهى مى‏فرمايد: از آن حيوانى كه نام خدا بر آن برده شده، بخوريد؛ «فكلوا ممّا ذكر اسم اللّه عليه ان كنتم باياته مؤمنين».
«اللّه» جامعترين نام خداوند
هر كدام از نام‏هاى خدا در قرآن كريم، ناظر به برخى از صفات اوست. تنها نامى كه به تمام صفات و كمالات الهى اشاره دارد و به تعبير ديگر، جامع تمام صفات جمال و جلال است به همين دليل، ساير اسماى خداوند غالباً صفت براى كلمه‏ى «اللّه» ذكر مى‏شود، مانند: «فإنّ اللّه غفور رحيم»  و «فانّ اللّه سميع عليم». 

معناى اللّه
«اللّه» اسم است براى ذات واجب الوجود كه مستجمع جميع صفات كمال است. اين نام بزرگ خداوند كه اختصاص به ذات خود او دارد، در سراسر قرآن كريم دو هزار و هشتصد و دوازده بار ذكر شده است.
بعضى معتقدند كه كلمه‏ى «اللّه» اسم وضع شده‏اى است و مشتق نيست، چنان كه خليل گفته است و برخى ديگر گويند كه مشتق است و در اشتقاق آن اختلاف كرده‏اند، بعضى آن را مشتق از «اله، يأله» مى‏دانند كه مصدر به معناى اسم مفعول است. «اله» يعنى «معبود» و برخى آن را مشتق از «وله» به معناى تحير و سرگردانى دانسته‏اند؛ يعنى عقول و انديشه‏هاى انسان‏ها در باره‏ى او متحير و سرگردان است.

ويژگى نام مقدّس اللّه
هر اسمى، جز كلمه‏ى «اللّه» هرگاه حرفى از آن كم شود، معنايش به هم مى‏خورد. زيرا اگر «الف» حذف گردد، «للّه» مى‏شود. قرآن مى‏فرمايد: «للّه ملك السّموات و الأرض» و اگر «لام» اول حذف گردد، «له» مى‏شود. قرآن مى‏فرمايد: «له ما فى السّموات و الأرض».  اگر «لام» دوم حذف گردد، «هو» مى‏شود. قرآن مى‏فرمايد: «و هو اللّه لا اله الاّ هو».




+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 12:19  توسط ناشناس  | 

سلام به تمامی دوستان گلم ما را به ادامه راه یاری نمودند

واقعا و از ته دلم میخوام بهتون یه تشکر کنم تنها کاری که میتونم براتون بکنم همینه خواستم بهتون بگم امروز یه یال دیگه از عمرم گذشت و ما همون بودیم که بودیم  نمیدونم با چه شروع کنم ولی میخوام بهتون بگم امروز تولد منه و خواستم بهتون بگم که چقدر برام عزیز هستید

شما را به خدا میسپارم و ازتون میخوام که مواظب خودتون باشید و فریب این دنیا را نخورید شاید بعضی ها به این حرفها بخندند ولی خودتون  فکر کنید

یا حق...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 11:59  توسط ناشناس  | 

بنده ی من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است.

خدایا !خسته ام!نمی توانم.

بنده ی من، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان.

خدایا !خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم.

بنده ی من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان

خدایا سه رکعت زیاد است

بنده ی من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان

خدایا !امروز خیلی خسته ام!آیا راه دیگری ندارد؟

بنده ی من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله   

خدایا!من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم می پرد!

بنده ی من همانجا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله

خدایا هوا سرد است!نمی توانم دستانم را از زیر پتو در بیاورم

بنده ی من در دلت بگو یا الله ما نماز شب برایت حساب می کنیم

. بنده اعتنایی نمی کند و می خوابد 

 ملائکه ی من! ببینید من انقدر ساده گرفته ام اما او خوابیده است چیزی به اذان صبح نمانده، او را بیدار کنید دلم برایش تنگ شده است امشب با من حرف نزده   

خداوندا! دوباره او را بیدار کردیم ،اما باز خوابید   

ملائکه ی من در گوشش بگویید پروردگارت منتظر توست   

پروردگارا! باز هم بیدار نمی شود، اذان صبح را می گویند هنگام طلوع آفتاب است 

 

 ای بنده ی من بیدار شو نماز صبحت قضا می شود خورشید از مشرق سر بر می آورد  

 خداوندا نمی خواهی با او قهر کنی؟ 

 

 او جز من کسی را ندارد...شاید توبه کرد.. 

aftab.ir(بخش بحث و گفتگو داستان های کوتاه)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 11:28  توسط ناشناس  | 

 

1.  زندگی و هر مسئله كوچكی را آنقدر جدی تلقی نكنید، هر چند وقت یك بار زندگی را شوخی بگیرید و با  سرزندگی و  سبكبالی با رخدادها برخورد كنید و بینید كه روز شما چقدر زیبا و شادی آفرین خواهد بود .

2.     از رنج نهراسید ، شادی را جایگزین غم كنید. برای زندگی خود هدف و مقصودی تعیین نمایید . شما به دنیا نیامده اید تا فضایی را اشغال كنید .

3.     دامنه توقعات و انتظارات خود را كوتاه و كوتاه تر كنید تا زندگی آرام و دلپذیری داشته باشید.

4.     در تمام مراحل زندگی مسئولیت كامل اعمالتان را برعهده بگیرید . ازاین كه دیگران را مقصر بدانید و بهانه آورید دست بردارید.

5.     نگران نباشید كه مردم درباره شما چه فكر می كنند. در واقع آنها اصلاً راجع به شما فكر نمی كنند.

6.     هنگامی آرامش و اعتماد به نفس را تجربه خواهید كرد كه بدانید كار درست را انجام می دهید، صرف نظر از این كه به چه قیمتی تمام می شود.

7.     مردم گفته های شما را فراموش می كنند . آنها فقط به آنچه انجام می دهید توجه دارند.

8.     آرامش فكری را بالاترین هدف زندگی خود قرار دهید و بر اساس آن برای زندگی خود برنامه ریزی كنید.

9.     از همین امروز تصمیم بگیرید كه یا از موقعیت هایی كه باعث ناراحتی و ایجاد استرس در شما می شود دوری كنید و یا آنها را حل  و فصل نمایید.

10. زندگی شما بازتاب افكارتان است. اگر افكارتان را تغییر دهید، زندگی تان متحول می شود.

11. تمام كسانی را كه تاكنون به هر صورت به شما آسیب رسانده یا شما را آزار داده اند ، ببخشایید و به این ترتیب خودتان را آزاد و رها كنید.

12. كنترل كامل پیام هایی را كه به ذهن خودآگاه  خود راه می دهید در دست بگیرید.

20. هرگاه دلب

13. وقایع ، تعیین كننده احساسات شما نیست ؛ بلكه واكنش شما نسبت به وقایع است كه احساسات شما را شكل می دهد.

14. هر چه با دیگران روابط بهتری داشته باشید، نسبت به خودتان هم احساس بهتری خواهید كرد.

15. هرچه خودتان را بیشتر دوست داشته باشید و به خودتان احترام بگذارید دیگران را نیز بیشتر دوست خواهید داشت و به آنها احترام خواهید گذاشت و آنها نیز بیشتر شما را دوست خواهند داشت و به شما احترام خواهند گذاشت.

16. بهترین عبارات برای حل یك اختلاف این است: " شاید من اشتباه می كنم". اغلب هم همین طور است ، این را باور كنید.

17. عادت قدر شناسی را در خود تقویت كنید. در زندگی شكرگزار و قدردان همه چیزهای خوبی كه دارید باشید.

18. عمر كوتاه تر از آن است كه حتی لحظه ای از آن را برای انجام كاری كه دوست ندارید یا برایتان اهمیت ندارد تلف كنید.

19. حداقل همان قدر كه برای كارتان تلاش می كنید برای رشد شخصیت تان نیز تلاش كنید.

ستگی جدیدی پیدا كنید ، بر نیروی زندگی خود افزوده اید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 11:21  توسط ناشناس  | 

به ما خبر رسید اونی که دوسش داریم نامزد کرده...ماام اشک در چشمانمان حلقه زده و ۲ روز پی در پی گریه نمودیم به طوریکه چشمهایمان باد نموده و با افغان های عزیز اشتباه گرفته شدیم... فردای آنروز مادرمان گفت تیروئیدت کم کاره که چشمهات اینجوری شده ماام که نمی توانستیم  بگوییم در فراق یار اینجور شدیم رفتیم و آزمایش تیروئید دادیم... از کل قد و بالا و بر و رو قد و قواره و اینها یک چشم زیبا داشتیم که آن هم زشت شد....اینطور شد که ما سوختیم در فراق یار و یک شعر برای یار گفتیم:

                                       

                                                           حالا چرا؟؟؟

 

کرده ای نامزد تو با شخصی ولی حالا چرا  ؟                  خنگولی حالا که من پیچونده ام  کاف* را چرا؟

منگولی دیگر .نمی فهمیدی که کی دوستت داره           یکی نیست  بگه منگولم دوست داشتن داره؟

کاش زودتر می فهمیدم که  داری با یکی سر و سور*     آن موقع بود که مینداختم هر دوتان را در تنور

خوشحالی الان می کنم تو را رهات               راست است ضرب المثل :خر چه داند قیمت نقل و نبات

پیش تر گفتی به من دیوانه ی تو بنده ام                  چی شد آن حرفها؟ شاید زده بود عمه ام....؟

 خسته شدی از زنت باز بر نگردی پیش من               آن موقع است که تورا له میکنم مثل یه ....*

حیف استعداد شعرم میرود پای تو هرز                     چوپی بکش بین خودت و آن یه مرز            

 

*۱: کاف یک شخصی بود که به خاطر همین آقایی که دوسش داشتم پیچیده شد(البته اینا برای قافیه ی شعره واقعیت نداره  ...ههه ههه ههه   )

*۲:سر و سور همان سر و راز با کسی داشتن است....کنایه از دوست گرفتن

*۳: این قسمت اعصابم خورد شد و یک حرف بد نوشتم به قافیه مصرع اول نگاه کنید خودتان می فهمید منظورم را...(از بی ادبی ام عذر می خوام)

 

نظر بدید بچه ها.........

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 12:14  توسط ناشناس  | 

 
این متن فرستاده از طرف چوپان دروغگو:

شبکه ی سه سیما طی مراحلی نظر سنجی و ارئه ی پرسشنامه ی فیلم دلنوازان را به وبلاگ چوپان دروغگو سپرده است...

عزیزیم دیگه چی کار کنیم....

در همین راستا و به دلیل مسئولیت پذیری این جانب این وظیفه را به عهده می گیرم و آن را اجرا میکنم:

نظر سنجی + پرسشنامه

۱. نام و فامیلی اصلی بازیگر نقش بهزاد در این فیلم چیست؟

۱)شاهرخ استخری

۲)وزیررخ  حوضی

۳)صدراعظم رخ  جکوزی

۴)نخست وزیررخ  سونایی

۲.به نظر شما  چرا اینقدر بازیگر نقش مهتاب مثبت است؟

۱)چون کارگردان گفته

۲)چون دختر خوبیست

۳)کجاش مثبته؟ ادای مثبتارو در میاره.. اند منفیه

۴) به ما چه

۳.به نظر شما شوهر اول یلدا چه کسی بوده؟

۱)جهان

۲)اونیکه الکی میگه من عموشم

۳)اتابک

۴)محمد رضا گلزار!!!

۴.نام شوهر دوم رعنا چیست؟

۱)جهان

۲)دنیا

۳)هستی

۴)کره ی زمین

۵.شغل رعنا چیست؟

۱)ناظم مدرسه

۲) رفتگر شهرداری

۳)راننده

۴)بیکار!

۶. جای خالی را پر کنید:

بهزاد آخر .....می خورد.

۱)سرش به سنگ

۲)چلوکباب

۳)حالش از یلدا بهم

۴)نمیدونم!!!

7)به نظر شما چرا هی آهنگ آخر دلنوازان عوض می شود؟

1.ما که بخیل نیستیم بذار عوض بشود

2.چون علی لهراسبی می خواهد بگوید من خوش صدایم...

3.هویجوری

4. می خوان ریا نشه....

8)نام خواهر کوچکتر مهتاب چیست؟

1.روشنک

2.تاریکنک

3.لایتنک

4.دارکنک

9)مادر روشنک و مهتاب شبیه کدامیک از بازیگران هالیوودی یا بالیودیست؟

1.آنجلینا جولی

2. نیکول کیدمن

3. جسیکا آلبا

4.آیشواریا

10)به نظر شما نام دیگر این فیلم چه چیزی می توانست باشد؟

1.لجبازان

2.بی تربیتان

3.مشکوکیان

4.مسخره بازیان

 

 

 

(به 10 نفر از برندگان نفری یک ربع سکه داده می شود....)

 

 

***:لطفا به کسی برنخورد همینه که هست....

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 12:12  توسط ناشناس  | 

 

You know somebody, and they cry for you. They stay awake at night and dream of you. I bet you never even know they do, but somebody is crying for you.

سلام به خدا

سلام به شما

.

.

.

خدای ماهم، این آدمایی که آفریدی، واسه چیه من دلشون تنگ میشه؟ چرا موقع خداحافظی میگن دلم برات تنگ شده بود؟ واسه قیافه ای که زشته و مانع دوست داشتنشون شده (!) دلشون تنگ شده؟ واسه صدایی که هیچوقت نگفتن قشنگ و دلنشینه دلشون تنگ شده؟ واسه روزای خوبی که با هم داشتیم و از یاد بردن دلشون تنگ شده؟ واسه نازهایی که کردم و گفتن اصلا خوششون نمیاد دلشون تنگ شده؟ واسه خلوصی که توی عشقم گذاشتم و هیچوقت نفهمیدن دلشون تنگ شده؟ واسه خنده هایی که کردم و هیچوقت نگفتن دیوونه ترمون میکنه دلشون تنگ شده؟ واسه سرزنش هایی که بخاطرشون از بقیه شنیدم و اونام تایید کردن دلشون تنگ شده؟ واسه گریه هایی که بعد از رفتنشون از پیشم یا قطع کردن تلفن میکنم و از یک دونه اش هم باخبر نیستن دلشون تنگ شده؟؟؟

انگار دوستت دارم، دلم برات تنگ شده، تو بین همه تکی، مواظب خودت باش، خوب بخوابی، قربونت، شب بخیر و ... فقط شده یه عادت. انگار باید بگیم به هم. بدون اینکه لحظه ای به معناش، به بار عاطفیش و به ارزشش فکر کنیم. شده لقلقه ی دهنمون. درست مثل خود خداحافظی. خداحافظ فقط به این معنا نیست که برو دیگه کاری ندارم. یعنی من از خدا میخوام که حافظ و نگهدارنده تو و جسم و جانت باشه. نذاره برات اتفاقی بیفته، واسه تویی که دوستت دارم، واسه تویی که امیدوارم خوب و راحت بخوابی، واسه تویی که برام تنها همدمی، واسه تویی که حاضرم قربونیت بشم، واسه تویی که دلتنگتم. اگه یک بار اینجوری ازم خداحافظی کنی، از ۱۰۰۰ بار گفتن حرفایی که مثل نفس کشیدن عادت شده برامون، برام با ارزش تره...

پس همیشه خداحافظت.

یک قطره اشک برایت به اقیانوسی انداختم...

                                                       تا زمانی که پیدایش کنی دلتنگتم...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 12:8  توسط ناشناس  | 

مرد آهنگر:
 
آهنگری پس از گذراندن جوانی پرشر و شور تصمیم گرفت روحش را وقف خدا کند. سالها با علاقه کار کرد به

دیگران نیکی کرد اما با تمام پرهیزگاری چیزی درست به نظر نمی آمد.حتی مشکلاتش مدام بیشتر میشد. یک

روز عصر، دوستی که به دیدنش آمده بود از وضعیت دشوارش مطلع شد.گفت: واقعا عجیب است درست بعد از

اینکه تصمیم گرفتی مرد خداترسی شوی زندگیت بدتر شده نمیخواهم ایمانت را ضعیف کنم اما با وجود تمام

تلاشهایت در مسیر روحانی هیچ چیز بهتر نشده. آهنگر بلافاصله پاسخ نداد او هم بارها همین فکر را کرده بود

و نفهمیده بود چه بر سر زندگیش آمده اما نمی خواست دوستش را بی پاسخ بگذارد شروع کرد به حرف زدن 

و سرانجام پاسخی را که می خواست یافت این پاسخ آهنگر بود:

در این کارگاه فولاد خام برایم می آورند و باید از آن شمشیری بسازم، می دانی چطور این کار را میکنم؟ اول تکه

فولاد را به اندازه جهنم حرارت میدهم تا سرخ شود بعد با بیرحمی سنگین ترین پتک را برمیدارم و پشت سر هم

به آن ضربه میزنم تا اینکه فولاد شکلی را بگیرد که می خواهم. بعد آن را در تشت آب سرد فرو می کنم و تمام

این کارگاه را بخار آب میگیرد. فولاد به خاطر این تغییر ناگهانی دما ناله میکند و رنج میبرد. باید اینکار را انقدر تکرار

کنم تا به شمشیر مورد نظر دست یابم. یک بار کافی نیست.

گاهی فولادی که به دستم میرسد نمی تواند تاب این عمل را بیاورد حرارت، ضربات پتک و آب سرد تمامش را

ترک می اندازد. میدانم از این فولاد هرگز تیغه شمشیر مناسبی در نخواهد آمد.

میدانم که خدا دارد مرا در آتش رنج فرو میبرد. ضربات پتکی که زندگی بر من وارد میکند پذیرفته ام و گاهی به

شدت احساس سرما میکنم انگار فولادی باشم که از آبدیده شدن رنج میبرد.

اما تنها چیزی که می خواهم این است: خدای من از کارت دست نکش تا شکلی را که تو میخواهی به خود

بگیرم با هر روشی که می پسندی ادامه بده هر مدت که لازم است ادامه بده اما هرگز مرا به کوه فولادهای

بی فایده پرتاب نکن

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 14:42  توسط ناشناس  | 

 

زندگي

بدون ترديد افراد اجتماع همه براي زندگي تلاش مي‏کنند و همه مي‏خواهند يک زندگي خوب نصيب آنان شود. ولي ناگفته پيداست که مي‏بايستي در درجه اول، واقعيت زندگي شناخته شود تا بدانند زندگي چيست؟ به جاي تصوّر و تخيّل سعي شود حقيقت زندگي آشکار گردد تا جويندگان آن بتوانند آنرا به دست آورند. يکي از عوامل موفقيت در ميدان‏هاي نبرد داشتن اطلاعات منطقه‏اي و آشنا بودن به رموز جنگ و گريز است. بسياري از شکست‏ها معلول آشنا نبودن به تاکتيک‏هاي جنگي است.

بدون ترديد زندگي يک نوع مبارزه است، در تمام دوران عمر، آدمي با مشکلات فراواني از قبيل فقر، بيماري، شکست و عقب‏ماندگي مبارزه  مي‏کند. بنابراين شرط اساسي پيروزي در زندگي، درک مفهوم واقعي زندگي است. بايد واقعيت زندگي را شناخت، تا بتوان بهتر از آن بهره‏مند گرديد.

بسياري از دختران و پسران اين آب و خاک حقيقت زندگي را درک نکرده، درباره آن از دريچه تصورات و خيال قضاوت مي‏کنند. در نظر اين گروه، زندگي چون سرابي بيش نيست، لذا بايد سعي کرد توسط مربيان حاذق و اولياء دلسوز، به تدريج واقعيت زندگي براي طبقه جوان تشريح گردد، تا در آينده بتوانند خود را با زندگي انطباق دهند. بسياري از خودکشي‏ها و شکست‏ها معلول آشنا نبودن با واقعيت زندگي است، با تصورات شاعرانه قدم به عرصه زندگي مي‏گذارند، و سعي مي‏کنند با همان افکار خام و ناپخته، چرخ‏هاي زندگي را به حرکت در آورند. حال آنکه با برخورد با اولين موج‏هاي طوفان زندگي متزلزل شده، حيات خود را به رايگان از دست مي‏دهند.

 

واقعيت زندگي در لابلاي کتاب‏هاي کلاسيک يافت نمي‏شود، بلکه بايد با راهنمايي‏هاي سودمند، چهره واقعي زندگي را براي طبقه جوان تشريح کرد. بايد به آنها گوشزد کرد که زندگي عبارت از حل مشکلات است، منتهي در هر دوره و زماني ناملايمات به نوع خاصي خود را نمايان مي‏سازند، و لذت زندگي وابسته به اين گره گشائي‏ها است. افرادي که به اين واقعيت توجه ندارند چنين مي‏پندارند که اصولاً سختي براي ديگران آفريده شده است و هنگامي که مشکلات زندگي آنان را احاطه مي‏کند ، خود را افرادي بدبخت و بيچاره دانسته، از زندگي بيزار مي‏گردند.

 

زندگي از تلخ و شيرين هر دو آميخته شده است، و نبايد انتظار داشت که آب زندگي هميشه در کام ما شيرين و گوارا باشد، خداوند راحتي را وابسته به سختي دانسته و مي‏فرمايد: «ان مع العسر يسرا» يعني راحتي همراه مبارزه با مشکلات بوجود مي‏آيد.

 

اولين فايده اين شناسائي اينست که هر فردي خود را آماده مي‏سازد تا با مشکلات زندگي روبرو شده، بر آنها پيروز گردد، و به‏جاي نفرين کردن به افلاک و چرخ کج‏مدار و از دست دادن آرامش، نيروهاي خود را متمرکز سازد تا به بهترين وضعي مشکلات را يکي پس از ديگري حل نمايد و شايد خود اين کار يعني حل مشکلات درس‏ها بسيار آموزنده‏اي به آدمي مي‏آموزد که به اين آساني‏ها نمي‏توان آنها را از طريق ديگر آموخت.

يکي از نويسندگان غرب مي‏گويد: من عقيده ندارم که هر فرد لازم است مصيبت بکشد ولي اين را مي‏دانم که مصيبت غالباً مفيد فايده است، بلکه ضرورت دارد. به اين شرط که شخص بداند چگونه با رنج‏ها روبرو شود، و اين کار را از کارهاي آموزنده و اساسي زندگي بداند.

مطالعه زندگي افراد خودساخته اين واقعيت را آشکار مي‏سازد که نوعاً مردان برجسته در شرايط نامساعدي بوجود آمده، از ابتداي زندگي با هزاران نوع مشکل روبرو بوده‏اند. آنها براي ادامه زندگي خود مجبور مي‏شدند، با مشکلات مبارزه کنند و خود اين مبارزات کم کم راه پيشرفت و تعالي آنان را هموار مي‏ساخته است.

زندگي

اساسي‏ترين درس

بزرگ‏ترين منابعي که در روي زمين وجود دارد، در اثر بهره‏برداري دچار کمبود ، و يا زوال مي‏گردد ، فقط يک منبع سرشار است که هرچه از آن بهره‏برداري شود جوشش آن فراوان‏تر مي‏گردد، و آن منبع فکري انسان است، و هر کس از اين نيروي خدا داد بيشتر استفاده کند پايه‏هاي سرنوشت خود را بهتر مي‏تواند استوار سازد.

 

 

اساسي‏ترين درسي که بايد انسان‏ هر چه زودتر آن‏را در آموزشگاه زندگي بياموزد، اينست که به خود ايمان داشته باشد. درک اين واقعيت با پيروزي انسان در هر مقام و موقعيتي برابر است. رابرت اولمان از مردماني بود که به نيروي انساني خود پي برده بود. شايد تاريخچه زندگي او را به اين زودي‏ها کسي باور نکند، ولي خود او با کمال صراحت اعتراف مي‏کند که: در سن چهارده سالگي در اثر سانحه‏اي چشمانش را براي هميشه از دست داد و فهميد که ديگر مانند سايرين نمي‏تواند از نيروي باصره استفاده کند، ولي همين حادثه تحول شگرفي از نظر روحي در او بوجود آورد، به جاي ياس و نااميدي تصميم گرفت، از ساير حواس خود تا سرحد امکان استفاده کند، اين طرز تفکر، براي او عالي‏ترين و آموزنده‏ترين درس زندگي بود. او ديگر راه زندگي را آموخته بود، به تدريج راه خود را پيش گرفته، به تحصيلات خود همچنان ادامه داد تا سرانجام در قسمت فلسفه و برخي از علوم ديگر فارغ التحصيلان، گرديد.

بنابراين شرط اول موفقيت در راه مبارزه زندگي ايمان داشتن به نيروي انساني است،البته زير بناي اصلي اين شرط اعتقاد به خداوند است .هر کس بيشتر به خود اتکاء داشته باشد، پيشرفت او قطعي تر خواهد بود.

امام محمد باقر عليه‏السلام فرمود: المومن اصلب من الجبل الجبل يستقل منه و المومن لا يستقل من دينه شيّ. مومن از کوه‏ها سخت‏تر است، سنگ‏ها از هم شکسته مي‏شوند ولي مومن ازدينش چيزي کاهش نمي‏يابد.

 

منبع :کتاب چگونه بايد بود

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 11:16  توسط ناشناس  | 

يك متنی رو براتون انتخاب كردم كه اميدوارم خوشتون بياد

من و همسرم يك زندگي عاشقانه داريم زيرا...  

    1 - براي همديگر وقت صرف مي‌كنيم‌.
    2 - به همه مي‌گويم كه دوستش دارم‌.
    3 - براي قدرداني از محبت‌هايش‌، نامة عاشقانه‌اي برايش مي‌نويسم‌.
    4 - در جمع از او تعريف مي‌كنم‌.
    5 - وقتي غمگين است سعي مي‌كنم ناراحتي‌اش را بفهمم و او را درك كنم‌.
    6 - هميشه در اتفاقات خوب و مهم زندگي او را سهيم مي‌كنم قبل از اين كه ديگران چيزي بدانند.
    7 - در همه مراحل زندگي باهم برنامه ريزي مي‌كنيم‌.
    8 - همواره مراقبش هستم و به نيازهايش توجه خاصي نشان مي‌دهم‌.
    9 - آرامش را در همه حال حفظ مي‌كنم‌.
    10 - باورهايم را نسبت به او همواره حفظ مي‌كنم‌.
    11 - پس از به پايان رسيدن روزهاي پرتحرك‌، شب‌ها همه چيز را برايش تعريف مي‌كنم‌.
    12 - اولين كسي هستم كه تولدش را تبريك مي‌گويم‌.
    13 - به كارهايي كه برايم انجام مي‌دهد توجه مي‌كنم و قدردان محبت‌هاي او هستم‌.
    14 - ازدواجمان را از موهبت‌هاي الهي مي‌دانم‌.
    15 - براي سلامتي‌اش صدقه مي‌دهم‌.
    16 - در يك مكان يادداشتي محبت‌آميز برايش پنهان مي‌كنم و او را راهنمايي مي‌كنم تا پيدايش كند.
    17 - در همه لحظات زندگي با گذشت رفتار مي‌كنم‌.
    18 - سعي مي‌كنم كه هميشه سرزنده و شوخ طبع باشم‌.
    19 - كارهايي كه نشان دهندة محبتم نسبت به اوست برايش انجام مي‌دهم‌.
    20 - هرگاه از او خيلي عصباني هستم به نكات مثبتش هم فكر مي‌كنم‌.
    21 - اگر احساس كنم از وسايل شخصي‌اش چيزي كم دارد ولي خودش نمي‌خرد، حتماً برايش تهيه مي‌كنم‌.
    22 - همه هدايايي را كه به من داده است‌، از صميم قلب دوست دارم‌.
    23 - هميشه دل آرام يكديگر هستيم‌

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 22:5  توسط ناشناس  | 

 

یک روز کارمند پستی که به نامه هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می کرد متوجه نا مه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود نامه ای به خدا
با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند.در نامه این طور نوشته شده بود
خدای عزیزم بیوه زنی 83 ساله هستم که زندگی ام با حقوق نا چیز باز نشستگی می گذرد.دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار
در آن بود دزدیدند.این تمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج می کردم.یکشنبه هفته دیگر عید است و من دو نفر از دوستانم را برای شام دعوت کرده ام. اما بدون آن پول چیزی نمی توانم بخرم. هیچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم.تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی به من کمک کن. کارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرتار گرفت و نامه را به سایر همکارانش نشان داد.نتیجه این شد که همه آنها جیب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاری روی میز گذاشتند.در پایان 96 دلار چمع شد و برای پیرزن فرستادند.همه کارمندان اداره پست از اینکه توانسته بودند کار خوبی انجام دهند خوشحال بودند.عید به پایان رسیدو چند روزی از این ماجرا گذشت.تا این که نامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسیدکه روی آن نوشته شده بود:نامه ای به خداهمه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند. مضمون نامه چنین بود
خدای عزیزم. چگونه می توانم از کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم.با لطف تو توانستم شامی عالی برای دوستانم مهیا کرده وروز خوبی را با هم بگذرانیم. من به آنها گفتم که چه هدیه خوبی برایم فرستادی البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان اداره پست آن را برداشته اند

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 22:3  توسط ناشناس  | 

 

 از آیات قرآن کریم استفاده مى شود که اولا: امیدوارى و آرامشِ روح در سایه ایمان و تقوا حاصل مى شود; بنابراین براى امیدوار شدن به زندگى باید بکوشیم تا ایمان و پرهیزکارى خود را افزایش دهیم و خود را به درجه اولیاى الهى (دوستان خدا) برسانیم که قرآن شریف مى فرماید: آگاه باشید! ]دوستان و[ اولیاى خدا، نه ترسى دارند و نه غمگین مى شوند! همان ها که ایمان آوردند و ]از مخالفت فرمان خدا[ پرهیز مى کردند. در زندگى دنیا و در آخرت، شاد ]و مسرور[ند; وعده هاى الهى تخلف ناپذیر است; این است آن رستگارى بزرگ!

ثانیاً: حیات و زندگى انسان دو مرحله دارد:

1. مرحله کشت و عمل که همان زندگى موقت دنیاست;

2. مرحله جزا و ثواب که همان زندگى حقیقى و دایمى آخرت است.

بنابراین، به نظر مى رسد امیدوار کننده ترین آیات در مورد زندگى، همان آیاتى است که در مورد حقیقت مرگ نازل شده که در برخى از آنها از مرگ به «لقاءالله» (عنکبوت، 5 و کهف، 110) تعبیر شده و زندگى پس از مرگ را بهترین و کامیاب ترین زندگى شمرده است. (آل عمران، 15; توبه، 72) زیرا اگر مرگ به معناى انتقال از زندگى دنیا به زندگى جدید و بهتر نباشد، بلکه به معناى فنا و نیستى باشد، در این صورت، زندگى پوچ و بیهوده خواهد بود و انسان امیدى به زندگى نخواهد داشت; به همین جهت، انسان باید بکوشد تا اعتقاد و باور خود نسبت به قیامت و زندگى پس از مرگ را تقویت کند، تا به زندگى امیدوارتر شود و با بهترین امید به آینده سعى کند تا در دنیا خدا را اطاعت کند و به دستورهاى پروردگارش که موجب خوشبختى و سعادت اوست، گردن نهد و نافرمانى نکند; در این صورت است که برایش مهم نیست که در دنیا چه قدر زندگى کند و چه موقع مرگ به سراغش آید; آن چه برایش مهم است، این است که از لحظه لحظه عمر خویش در راه اطاعت خدا بهترین استفاده را بکند تا در آینده سعادتمند و رستگار شود و در نزد پروردگارش بهترین زندگى را داشته باشد.

امّا ممکن است برخى انسان ها بر اثر عواملى هم چون غفلت، دوستان ناباب، خودخواهى و اطاعت از هواى نفسانى و... در طول زندگى دچار خطا، انحراف و گناه شوند و این موجب شود تا نسبت به آینده و آخرت خود نگران باشند، ولى از آن جا که خداوند «اَرْحَمُ الرّحمِینَ; بخشنده ترین بخشندگان» است و رحمتش بر غضبش سبقت دارد; «یا مَنْ سَبَقَتْ رَحْمَتُهُ غَضَبَه» و رحمتش همه چیز را در برگرفته است; (وَ رَحْمَتى وَسَعَتْ کُلَّ شَىء) به این افراد نیز فرموده اگر به خود آمدید و متوجه گناه و غفلت و اشتباه خود شدید، ناامید نباشید، بلکه توبه کنید و به این وسیله دل خود را از زنگار گناه شست و شو داده، با انجام دادن اعمال صالح، گذشته خود را جبران نمایید تا گرفتار غضب و عذاب الهى نشوید.

قرآن کریم مى فرماید: بگو: اى بندگان من که برخود اسراف و ستم کرده اید! از رحمت خداوند نومید نشوید که خدا همه گناهان را مى آمرزد، زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است و به درگاه پروردگارتان باز گردید و در برابر او تسلیم شوید، پیش از آن که عذاب به سراغ شما آید، سپس از سوى هیچ کس یارى نشوید

ثالثاً: از آیات قرآن مجید استفاده مى شود که مرگ به دست خدا و فرمان اوست و براى هر کس سرنوشت و اجل معینى قرار داده است; چنان که مى فرماید: (وَمَا کَانَ لِنَفْس أَن تَمُوتَ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ کِتَـبًا مُّؤَجَّلاً) هیچ کس، جز به فرمان خدا، نمى میرد، سرنوشتى است تعیین شده. بنابراین، انسان باید به زندگى امیدوار باشد و بداند تا خداوند اجازه قبض روح او را ندهد نخواهد مرد و در زندگى توکلش به خدا باشد: (وَ مَن یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ) و هر کس بر خدا توکل کند، کفایت امرش را مى کند، (إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ) خداوند متوکلان را دوست دارد

نتیجه آن که: از دیدگاه انسان موحد، زندگى و مرگ هر دو زیباست. زندگى زیباست زیرا خداوند همه چیز را براى انسان آفریده است: (خَلَقَ لَکُم مَّا فِى الاَْرْضِ جَمِیعًا)]خداوند[ آن چه در زمین است براى شما خلق کرده است. تا بستر شکوفایى خلافت الهى انسان فراهم شود و زمینه کشت زار آخرت و تجارت خانه مردان خدا مهیّا شود.

مرگ هم زیباست چون مرگ بازگشت به خداست.

در پایان به روایتى از امام حسن مجتبى(علیه السلام) اشاره مى شود که مى فرماید: براى دنیایت آن گونه کار کن که گویا براى همیشه مى خواهى در دنیا زندگى کنى و براى آخرت آن گونه کار کن که گویا فردا خواهى مرد.



یونس، آیه 62 ـ 64.

اعراف، آیه 156.

زمر، آیه 53 ـ 54.

 آل عمران، آیه 145.

 طلاق، آیه 3.

آل عمران، آیه 159.

ر.ک: تفسیر نمونه و المیزان، ذیل آیات مذکور.

بقره، آیه 29.

 میرزا حسن نورى، مستدرک الوسائل، ج 1، ص 146

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 21:38  توسط ناشناس  | 

 

در روز اول سال تحصیلى، خانم تامپسون معلم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد و پس از صحبت هاى اولیه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت که همه آن ها را به یک اندازه دوست دارد و فرقى بین آن ها قائل نیست. البته او دروغ می گفت و چنین چیزى امکان نداشت. مخصوصاً این که پسر کوچکى در ردیف جلوى کلاس روى صندلى لم داده بود به نام تدى استودارد که خانم تامپسون چندان دل خوشى از او نداشت. تدى سال قبل نیز دانش آموز همین کلاس بود. همیشه لباس هاى کثیف به تن داشت، با بچه هاى دیگر نمی جوشید و به درسش هم نمی رسید. او واقعاً دانش آموز نامرتبى بود و خانم تامپسون از دست او بسیار ناراضى بود و سرانجام هم به او نمره قبولى نداد و او را رفوزه کرد.

امسال که دوباره تدى در کلاس پنجم حضور می یافت، خانم تامپسون تصمیم گرفت به پرونده تحصیلى سال های قبل او نگاهى بیاندازد تا شاید به علّت درس نخواندن او پی ببرد و بتواند کمکش کند


معلّم کلاس اول تدى در پرونده اش نوشته بود: "تدى دانش آموز باهوش، شاد و با استعدادى است. تکالیفش را خیلى خوب انجام می دهد و رفتار خوبى دارد. رضایت کامل
"

معلّم کلاس دوم او در پرونده اش نوشته بود: "تدى دانش آموز فوق العاده اى است. همکلاسیهایش دوستش دارند ولى او به خاطر بیمارى درمان ناپذیر مادرش که در خانه بسترى است دچار مشکل روحى است
."

معلّم کلاس سوم او در پرونده اش نوشته بود: "مرگ مادر براى تدى بسیار گران تمام شده است. او تمام تلاشش را براى درس خواندن می کن ولى پدرش به درس و مشق او علاقه اى ندارد. اگر شرایط محیطى او در خانه تغییر نکند او به زودى با مشکل روبرو خواهد شد
."

معلّم کلاس چهارم تدى در پرونده اش نوشته بود: "تدى درس خواندن را رها کرده و علاقه اى به مدرسه نشان نمی دهد. دوستان زیادى ندارد و گاهى در کلاس خوابش می برد
."

خانم تامپسون با مطالعه پرونده هاى تدى به مشکل او پى برد و از این که دیر به فکر افتاده بود خود را نکوهش کرد. تصادفاً فرداى آن روز، روز معلّم بود و همه دانش آموزان هدایایى براى او آوردند. هدایاى بچه ها همه در کاغذ کادوهاى زیبا و نوارهاى رنگارنگ پیچیده شده بود، بجز هدیه تدى که داخل یک کاغذ معمولى و به شکل نامناسبى بسته بندى شده بود. خانم تامپسون هدیه ها را سرکلاس باز کرد. وقتى بسته تدى را باز کرد یک دستبند کهنه که چند نگینش افتاده بود و یک شیشه عطر که سه چهارمش مصرف شده بود در داخل آن بود. این امر باعث خنده بچه هاى کلاس شد امّا خانم تامپسون فوراً خنده بچه ها را قطع کرد و شروع به تعریف از زیبایى دستبند کرد. سپس آن را همانجا به دست کرد و مقدارى از آن عطر را نیز به خود زد. تدى آن روز بعد از تمام شدن ساعت مدرسه مدتى بیرون مدرسه صبر کرد تا خانم تامپسون از مدرسه خارج شد. سپس نزد او رفت و به او گفت: "خانم تامپسون، شما امروز بوى مادرم را می دادید
."

خانم تامپسون، بعد از خداحافظى از تدى، داخل ماشینش رفت و براى دقایقى طولانى گریه کرد. از آن روز به بعد، او آدم دیگرى شد و در کنار تدریس خواندن، نوشتن، ریاضیات و علوم، به "آموز زندگی" و "عشق به همنوع" به بچه ها پرداخت و البته توجه ویژه اى نیز به تدى می کرد
.

پس از مدتى، ذهن تدى دوباره زنده شد. هر چه خانم تامپسون او را بیشتر تشویق می کرد او هم سریعتر پاسخ می داد. به سرعت او یکى از با هوش ترین بچه هاى کلاس شد و خانم تامپسون با وجودى که به دروغ گفته بود که همه را به یک اندازه دوست دارد، امّا حالا تدى دانش آموز محبوبش شده بود
.

یکسال بعد، خانم تامپسون یادداشتى از تدى دریافت کرد که در آن نوشته بود شما بهترین معلّمى هستید که من در عمرم داشته ام
.

شش سال بعد، یادداشت دیگرى از تدى به خانم تامپسون رسید. او نوشته بود که دبیرستان را تمام کرده و شاگرد سوم شده است. و باز هم افزوده بود که شما همچنان بهترین معلمى هستید که در تمام عمرم داشته ام


چهار سال بعد از آن، خانم تامپسون نامه دیگرى دریافت کرد که در آن تدى نوشته بود با وجودى که روزگار سختى داشته است امّا دانشکده را رها نکرده و به زودى از دانشگاه با رتبه عالى فارغ التحصیل می شود. باز هم تأکید کرده بود که خانم تامپسون بهترین معلم دوران زندگیش بوده است
.

چهار سال دیگر هم گذشت و باز نامه اى دیگر رسید. این بار تدى توضیح داده بود که پس از دریافت لیسانس تصمیم گرفته به تحصیل ادامه دهد و این کار را کرده است. باز هم خانم تامپسون را محبوبترین و بهترین معلم دوران عمرش خطاب کرده بود. امّا این بار، نام تدى در پایان نامه کمى طولانی تر شده بود: "دکتر تئودور استودارد
"

ماجرا هنوز تمام نشده است. بهار آن سال نامه دیگرى رسید. تدى در این نامه گفته بود که با دخترى آشنا شده و می خواهند با هم ازدواج کنند. او توضیح داده بود که پدرش چند سال پیش فوت شده و از خانم تامپسون خواهش کرده بود اگر موافقت کند در مراسم عروسى در کلیسا، در محلى که معمولاً براى نشستن مادر داماد در نظر گرفته می شود بنشیند. خانم تامپسون بدون معطلى پذیرفت و حدس بزنید چکار کرد؟ او دستبند مادر تدى را با همان جاهاى خالى نگین ها به دست کرد و علاوه بر آن، یک شیشه از همان عطرى که تدى برایش آورده بود خرید و روز عروسى به خودش زد


تدى وقتى در کلیسا خانم تامپسون را دید او را به گرمى هر چه تمامتر در آغوش فشرد و در گوشش گفت: "خانم تامپسون از این که به من اعتماد کردید از شما متشکرم. به خاطر این که باعث شدید من احساس کنم که آدم مهمى هستم از شما متشکرم. و از همه بالاتر به خاطر این که به من نشان دادید که می توانم تغییر کنم از شما متشکرم
."

خانم تامپسون که اشک در چشم داشت در گوش او پاسخ داد: "تدى، تو اشتباه می کنى. این تو بودى که به من آموختى که می توانم تغییر کنم. من قبل از آن روزى که تو بیرون مدرسه با من صحبت کردى، بلد نبودم چگونه تدریس کنم
."

بد نیست بدانید که "تدى استودارد" هم اکنون در دانشگاه آیوا استاد برجسته پزشکى است و بخش سرطان دانشکده پزشکى دانشگاه نیز به نام او نامگذارى شده است



همین امروز گرمابخش قلب یک نفر شوید و مطمئن باشید که محبت شما به خودتان باز خواهد گشت.

 

 

پ.ن: استادم برام فرستادن

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 13:27  توسط ناشناس  | 

 

یک روز کارمند پستی که به نامه هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می کرد متوجه

نامه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود نامه ای به خدا !

با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند. در نامه این طور نوشته شده بود :

خدای عزیزم بیوه زنی 83 ساله هستم که زندگی ام با حقوق نا چیز باز نشستگی می

گذرد.دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن بود دزدید.این تمام پولی بود که تا پایان ماه

باید خرج می کردم.یکشنبه هفته دیگر عید است و من دو نفر از دوستانم را برای شام

دعوت کرده ام. اما بدون آن پول چیزی نمی توانم بخرم.. هیچ کس را هم ندارم تا از او

پول قرض بگیرم.تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی به من کمک کن...

کارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همکارانش نشان

داد.نتیجه این شد که همه آنها جیب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاری روی میز

گذاشتند.در پایان 96 دلار جمع شد و برای پیرزن فرستادند...

همه کارمندان اداره پست از اینکه توانسته بودند کار خوبی انجام دهند

خوشحال بودند.عید به پایان رسید و چند روزی از این ماجرا گذشت.تا این که نامه دیگری

از آن پیرزن به اداره پست رسیدکه روی آن نوشته شده بود: نامه ای به خدا !

همه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند. مضمون نامه چنین بود:

خدای عزیزم. چگونه می توانم از کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم . با لطف تو

توانستم شامی عالی برای دوستانم مهیا کرده وروز خوبی را با هم بگذرانیم. من به آنها

گفتم که چه هدیه خوبی برایم فرستادی...

البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان اداره پست آن را برداشته اند .!!!

پ.ن: ارسال شده از طرف یک دوست.

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 13:23  توسط ناشناس  | 

یکی از عمده‌ترین اسباب توکل ایمان و یقین به ذات پروردگار یکتاست هر اندازه ایمان خداوند بیشتر باشد فرد توکل بیشتری دارد مانند زمانی که حضرت ابراهیم بر فراز منجنیق آماده برای پرتاب در آتش می‌شد از فرشتگان چیزی نخواست و هنگامی که از او پرسیدند آیا حاجتی داری؟ گفت: دارم نه به شما و هنگامی که به او گفته شد حاجتت را از خدا بخواه و نجات خود را از وی طلب کن گفت:
«علم خداوند به حال فی، مرا از سؤال کردن بی نیاز می‌کند...

و این درجه از توکل در میان مردم بسیار کم است و از مقام صدیقین می‌باشد و این مخصوص کسانی است که در برابر ذات پاک خدا مبهوتند و غرق صفات جمال و حلال او هستند. »

و مانند شبی که
امام علی علیه‌السلام در بستر پیغمبر خوابید و پیامبر به طور مخفیانه از مکه به مدینه رفتند. این توکل، بالا‌ترین نوع توکل است.

کسانی که بر روی علم، اخلاق کار می‌کنند توکل را به سه درجه تقسیم می‌کنند:

نخست اینکه اعتماد و اطمینان انسان نسبت به خداوند مانند کسی است که وکیل لایق و دلسوزی دارد که خود را به او وا می‌گذارد این ضعیف‌ترین نوع توکل است.

دوم اینکه حال او در وابستگی به پروردگار مانند کودکی است که احتیاج به مادر دارد و تمام نیاز‌های خود را از مادر می‌خواهد و فوراً با گریه مادر را صدا می‌زند این درجه‌ی متوسط است که غرق عنایات حق است و جز او را نمی‌بیند و مشکلات را به غیر او نمی‌گوید.

مرحله سوم که بالاترین درجه را داراست این است که در برابر خدا هیچ‌گونه اراده‌ای از خود نداشته باشد هر‌چه خدا بخواهد همان مطلوب اوست و هر‌چه پروردگار نخواهد مورد بی‌اعتنایی اوست.

img/daneshnameh_up/2/26/_ggttqq_isfahangraphic41.gif
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 13:27  توسط ناشناس  | 

یکی از راههای مؤثری که به توکل می‌رسیم اعتقاد و ایمان به خداوند است که ما بدانیم همه چیز در این عالم مستند به ذات پاک خداست، سر‌چشمه‌ی اصلی اوست، تأثیر هر عاملی به فرمان او می‌باشد و هم از فضل و کرم او بهره می‌گیرند.

با نگاهی به خودمان از این بابت که ابتدا ما نطفه‌‌ای در رحم مادر بودیم و دستمان از همه جا کوتاه بود از لطف خداوند بهره‌مند بودیم.

پس از بدنیا آمدن شیر را از وجود مادر و همچنین محبتهای بیکران مادر را برای رشد و نمو ما قرار داد. پس از آن به ما مکیدن پستان مادر را آموزش داد و مادر را وادار کرد شبانه‌روز تحت اختیار ما باشد و از این خدمت خسته‌کننده احساس رضایت کند و لذّت ببرد.

هنگامی که بزرگ شد نعمتهای گوناگون الهی را در اختیارش قرار می‌دهد و او را غرق الطاف و عنایات می‌سازد.

آری، هر‌گاه در این امور بیندیشد، در می‌یابد که همه چیز از ناحیه خداست و تنها باید بر او توکل کرد و مضمون آیه شریفه قرآن که خداوند می‌فرماید:
هر‌گاه خداوند (برای آزمایش یا کیفر کناه) زیانی به تو رساند هیچ‌کس جز او آن را بر طرف نمی‌سازد و اگر اراده خیری برای تو کند، هیچ‌کس نمی‌تواند مانع فضل او شود، به هر کس از بندگانش بخواهد (و شایسته بداند، هر چیزی را) می‌رساند و او آمرزنده مهربان است.

ایمان به این واقعیتها انسان را به حقیقت توکل نزدیک می‌سازد و او را در زمره متو‌کلان حقیقی قرار می‌دهد.

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 13:25  توسط ناشناس  | 

توکل به معنای تکیه کردن به خداست خدایی که بهترین تکیه‌گاه است و باید دانست که با توکل به خدا انسان پشتوانه‌ی محکمی دارد و در تمام مراحل زندگانی موفق می‌شود.
توکل به این معنا نیست که دست از همه‌ی تلاشها بکشیم و بگوییم ما که توکل به خدا داریم پس موفق می‌شویم بلکه باید از هیچ تلاشی دریغ نکنیم.

توکل باعث بروز آثاری در فرد می‌شود مانند:
وقتی انسان بداند به خدایی توکل کرده که قادر و تواناست و از همه چیز آگاهی دارد اوّلین اثر مثبتی که بر رویش می‌گذارد مسئله‌ی اعتماد به نفس و مقاومت در برابر مشکلات است.

توکل بسیاری از صفات زشت مانند حرص، حسد، دنیا‌پرستی، بخل و تنگ‌نظری را از انسان دور می‌سازد چرا که وقتی تکیه‌گاه انسان خداوند قادر باشد. دیگر جایی برای او صاف رذیله وجود ندارد.

هنگامی که انسان آیه شریفه و من یتو کل علی‌الله فهو حسبه را زمزمه می‌کند خود را سر‌شار از موفقیت و بی‌نیازی می‌بیند.

از سویی دیگر توکل بر خدا نور امید بر دل می‌پاشد و به خاطر آن توان و استعداد انسان شکوفا می‌گردد و خستگی راه بر او چیره نمی‌شود و در همه حال احساس آرامش می‌کند.

امام علی علیه‌السلام در این باره می‌فرمایند:
کسی که بر خدا توکل دارد رنج و خستگی ندارد.

توکل بر خدا هوش و قدرت تفکر را می‌افزاید و روشن بینی‌ خاصی به انسان می‌دهد زیرا قطع نظر از برکات معنوی این فضیلت، سبب می‌شود انسان در مشکلات دستپاچه و وحشت زده نشود و قدرت بر تصمیم‌گیری را حفظ کند و نزدیک‌ترین راه درمان و حل مشکل را بیابد.

علی علیه‌السلام چنین می‌فرمایند:
کسی که به خدا توکل کند تاریکی شبهات برای او روشن می‌شود و اسباب پیروزی او فراهم می‌گردد و از مشکلات رهایی می‌یابد.

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 13:24  توسط ناشناس  | 

 

1. با احمق بحث نکنیم و بگذاریم در دنیای احمقانه خویش خوشبخت زندگی کند.

2. با وقیح جدل نکنیم چون چیزی برای از دست دادن ندارد و روح ما را تباه می‌کند.

3. از حسود دوری کنیم چون اگر دنیا را هم به او تقدیم کنیم باز از زندان تنگ حسادت بیرون نمی آید.

4. تنهایی را به بودن در جمعی که ما را از خودمان جدا می کند، ترجیح دهیم.

5. از «از دست دادن» نهراسیم که ثروت ما به اندازه شهامت ما در نداشتن است.

6. بیشتر را بر کمتر ترجیح ندهیم که قدرت ما در نخواستن و منفعت ما در سبکباری است.

7. کمتر سخن بگوییم که بزرگی ما در حرفهایی است که برای نهفتن داریم، نه برای گفتن.

8. از سرعت خود بکاهیم، که آنان که سریع تر می دوند، فرصت اندیشیدن به خود نمی دهند.

9. دیگران را ببینیم، تا در دام خویشتن محوری، اسیر نشویم.

10. از کودکان بیاموزیم، پیش از آن که بزرگ شوند و دیگر نتوان از آنان آموخت.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 12:54  توسط ناشناس  | 

 آيا مايليد به افكار كسي كه در كنار دستتان نشسته است پي ببريد؟ اگر با افراد زيادي مواجه شده باشيم مي‌توانيم بسياري از افراد را حتي از نوع صحبت كردنشان بشناسيم‌. اما اين شناخت در مواجه حضوري با دانستن بسياري از حالات ثابت شده در علم روان‌شناسي بهترين فرهنگ نامة آدم‌شناسي را برايمان مي‌گشايد. با شناخت بيشتر افراد، ارتباطمان جهت دار مي‌شود و در مدت كوتاهي خواهيم توانست كه به هدف مورد نظر از اين آشنايي و ملاقات نزديك شويم‌. ايجاد رابطه صحيح باعث رشد عزت نفس در انسان مي‌شود و ارتباط ما با خودمان و اطرافيان تقويت مي‌شود.
    هر چه بهتر و كامل‌تر با خود و ديگران ارتباط برقرار كنيم‌، احساس موفقيت از ايجاد يك ارتباط صحيح و دوستانه ما را زودتر به هدفهايمان مي‌رساند و باعث تعالي افكار و رفتارمان در زندگي مي‌شود.
    1 - فرد خوددار:
    اگر شخصي دستهايش را پشت كمر قفل كند، نشان مي‌دهد كه خود را به شدت كنترل كرده است‌. در اين حالت او سعي دارد خشم يا احساس نااميدي را از خود دور كند.
    2 - حالت تدافعي‌:
    اگر انگشتان دستها به بازو گره خورده باشد نشان دهنده حالت تدافعي در برابر حمله‌اي غير منتظره و ناگهاني يا بي‌ميلي براي تغيير چهره شخص است‌. اگر انگشتها مشت شده باشند، حالت بي ميلي شديدتر است‌.
    3 - متفكر:
    گره كردن دستها به دسته‌هاي صندلي نشان مي‌دهد كه شخص سعي دارد احساس خود را مهار كند. اما قفل كردن قوزك پاها به يكديگر حالت تدافعي است‌. اين حالت بيشتر در مسافران مضطرب هواپيماي هنگام پرواز و فرود آن ديده مي‌شود.
    4 ـ دقت‌:
    وقتي شخص انگشت سبابه را روي صورت و بقيه دستش را به صورت گره كرده در پايين صورتش قرار مي‌دهد يعني كه با دقت است‌. اين حالت نشان مي‌دهد كه شخص بادقت زياد به صحبت‌هاي شما گوش مي‌دهد و يك يك كلمات شما را مي‌سنجد و در چهره او حالتي انتقادي به چشم مي‌خورد.
    5 - بدگمان‌:
    انگشتهاي گره شده زير چانه و نگاه خيره نشان دهنده حالت ترديد و دودلي است‌. او به صحبت‌هاي شما و صحت گفته‌هايتان ترديد مي‌كند. در اين حالت ممكن است آرنج روي ميز قرار گرفته باشد.
    6 - بي‌گناه‌:
    دستهايي كه روي سينه قرار گرفته باشد، بهترين نمونه براي نشان دادن و حالت بي‌گناهي و درستكاري است‌. اين حالت اثر باقيمانده از شكل سوگند خوردن است كه دست را روي قلب قرار مي‌دهند.
    7 - مطمئن‌:
    اين حالت دستها در مردها نشان مي‌دهد كه به آنچه كه مي‌گويند اعتقاد و اعتماد كامل دارند و در خانمها كمتر ديده مي‌شود. خانمها هنگامي كه دست خود را به كمر مي‌زنند نشان مي‌دهند كه به آنچه مي‌گويند اطمينان دارند.
    8 - مرموز:
    دستهاي به هم مشت شده زير چانه نشان مي‌دهد كه شخص نظرياتش را پنهان مي‌كند و به شما اجازه مي‌دهد به صحبت خود ادامه دهيد، تنها هنگامي كه حرفهايتان پايان يافت به شما و نظريات شما حمله خواهد كرد.
    9 - ظاهر ساز:
    او آرام به نظر مي‌رسد اما اين آرامش پيش از توفان است‌. اين حالتي است كه بيشتر رؤسا به خود مي‌گيرند تا خود را به گونه‌اي به زيردستان نزديك كنند و در عين حال جاذبه آنها نيز كم نشود.
    10 - آماده و موفق‌:
    قرار دادن پاها روي هر چيز (روي صندلي‌، ميز، سكو و... نشانه حالت مالكيت است‌... در يك ميز گرد تنها رئيس اجازه دارد چنين حالتي داشته باشد و آرامش خود را نشان دهد.)
    11 - اعتماد به نفس‌:
    تكيه زدن به صندلي در حالتي كه دستها پشت سر قفل شده نشان دهنده اعتماد به نفس قوي است‌. اگر شخصي در اين حالت صحبت مي‌كند به گفته‌هاي خود اعتماد دارد و اگر به صحبت‌هاي شما گوش مي‌دهد به خود زحمت ندهيد، او خود همه ماجرا را مي‌داند!
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 10:56  توسط ناشناس  | 

  تمام افرادي كه ما با آنها در ارتباطيم به دنبال گمشدة خود در اين دنياي بزرگ مي‌گردند. خود ما نيز به دنبال كسي هستيم كه اگر اوقاتي را با او سپري مي‌كنيم اين دقايق از بهترين‌ها و به ياد ماندني‌ترين لحظات زندگي مان باشد و هر چه شناخت ما از خود و سپس از اطرافيان بيشتر باشد ارتباطمان شكل بهتري به خود مي‌گيرد. اگر بتوانيم در چند برخورد اول مخاطب‌مان را بشناسيم شايد بتوانيم از تنش و درگيري‌هاي بعدي جلوگيري كرده باشيم و يا شايد سرعت برقراري ارتباطمان بيشتر باشد.
    افراد را از نظر روحي مي‌توانيم به سه دسته 1 - بصري 2 - سمعي 3 - لمسي تقسيم كنيم و اين از ضروري‌ترين دانستني‌ها مي‌باشد. ممكن است كسي هر سه حالت را داشته باشد اما به طور حتم يكي از اين حالتها غالب است‌. حالا ببينيم كه اين كيفيت‌ها چگونه‌اند:
    افراد بصري‌:
    اين افراد بيشتر به كيفيت‌هاي ديداري توجه دارند و تصاوير براي آنها اهميت بيشتري دارد. سريع صحبت مي‌كنند و... از حركات دست بسيار استفاده مي‌كنند و هر آنچه را تعريف مي‌كنند به گونه‌اي مي‌گويند كه مخاطب تصوير آن را در ذهن خود ببيند.
    افراد سمعي‌:اين افراد بيشتر به شنيده‌ها توجه دارند. كلام و طنين و آهنگ را به خاطر مي‌سپارند. هيجان كمتري دارند. آهسته صحبت مي‌كنند و سعي مي‌كنند كه بيانشان شيوا و رسا باشد.
    افراد لمسي‌: اين افراد بيشتر به كيفيت‌هاي لمسي توجه دارند و از آنچه لمس كرده‌اند صحبت مي‌كنند. خيلي آرامند حتي يك نوع رخوت و سستي را مي‌توان در آنها ديد. احساس آنها از ديگران عميق‌تر است‌. براي شناخت اين افراد تنها كافيست اين قصه را به دقت بخوانيد:
    سه دوست با كيفيت‌هاي حسي متفاوت با هم به باغي مي‌روند و هنگامي كه برگشتند كافي است كه از هر يك از آنها بپرسيم كه گردش چطور بود؟ نفر اول مي‌گويد: آنقدر زيبا بود كه حد نداشت‌. آسمان آبي و درختها سرسبز، آب آنقدر زلال بود كه كنار رودخانه معلوم بود. كاش با خودمان دوربين برده بوديم‌... آفرين‌، او يك فرد بصري است‌. نفر دوم اينگونه تعريف مي‌كند: آدم واقعاً نياز دارد گاهي از سر و صداي شهر دور باشد و به صداي طبيعت گوش دهد. صداي رودخانه آنقدر لذتبخش بود. باور كن پرنده‌ها قشنگ‌تر مي‌خواندند... درست حدس زديد، او يك فرد سمعي است‌. نفر سوم مي‌گويد: در آن سايه خنك كه روي پوستمان وزش نسيم را كاملاً حس مي‌كرديم و از همه بهتر وقتي بود كه پاهايمان را در آب خنك فرو مي‌برديم‌... اين كه ديگر از همه راحت‌تر بود. او يك فرد لمسي است‌. متوجه شديد كه به راحتي مي‌توان اين حالتها را در افراد مختلف تشخيص داد. حال دانستن اين موضوع شما را در ارتباط قوي‌تر و صميميت و تأثير گذاري بيشتر كمك مي‌كند. با هر تيپي از افراد بايد مثل خودش و براساس كيفيت حسي خودش رفتار كرد. اين به معناي خلاف ميل خود عمل كردن نيست‌، بلكه براي تأثيرگذاري بيشتر است‌. اگر لازم است از رئيس خود چيزي بخواهيد، فرزندتان را در مورد موضوعي نصيحت كنيد و يا همسر خود را راهنمايي كنيد با دانستن اين كه با هر كسي با كيفيت حسي متفاوت چگونه رفتار كنيد، بهتر مي‌توانيد ارتباط برقرار كنيد و اطلاعات لازم را انتقال دهيد.
    با بصري‌ها چگونه رفتار كنيم‌؟ افراد بصري به هر آنچه به چشم آيد بيشتر توجه مي‌كنند. بصري‌ها عاشق گل اند. دوستدار هديه دادن و هديه گرفتن هستند. به كاغذ كادو و هديه علاقه‌مندند. به اين كه از ديد ديگران چگونه‌اند، خيلي اهميت مي‌دهند. با بصري‌ها بايد پرشورتر و پرهيجان‌تر بود. بايد خلاصه صحبت كرد. توضيح و تفسير زياد حوصلة آنها را سر مي‌برد. از حركات دست و چهره در هنگام صحبت بهره ببريد. براي بصري‌ها كادو ببريد. رفتاري مؤدبانه و محترمانه داشته باشيد به احترام آنها بلند شويد، آنها از آدم‌هاي شُل و وِل متنفرند و عاشق هيجان‌اند.
    با سمعي‌ها چگونه رفتار كنيم‌؟ سمعي‌ها به شنيده‌ها توجه دارند. به گفتار مؤدبانه و محترمانه‌. به اظهار علاقه گفتاري «به دوستت دارم‌.» به موسيقي و صداي خوش توجه نشان مي‌دهند. با سمعي‌ها كمي آرام‌تر از بصري‌ها صحبت كنيد. شمرده و متين باشيد. تشويق‌تان بيشتر كلامي باشد. يك «آفرين‌» و «دوستت دارم‌» براي يك سمعي هزار مرتبه بيشتر از «يك هديه‌» مي‌ارزد. تند صحبت كردن با آنها بي‌ادبي تلقي مي‌شود.
    با لمسي‌ها چگونه رفتار كنيم‌؟
    لمسي‌ها بسيار ملايم اند. آنقدر كه به نظر بعضي‌ها شل و ولند. اما در ملايمت آنها متانت است‌. لمسي‌ها به آنچه با دست حس مي‌كنند خيلي ميانه گرمي دارند. لمسي‌ها را بايد در آغوش كشيد. دستانشان را به گرمي فشرد. آنقدر كه با نوازش و در آغوش كشيدن و بوسيدن مي‌توان محبت را به لمسي‌ها ابراز كرد با «دوستت دارم‌» و «هديه‌» اين كار ميسر نيست‌. با لمسي‌ها ملايم صحبت كنيد.
    مثل اين كه ديگه بهتر از اين نميشه‌، همة عزيزانمان را مي‌توانيم شاد كنيم‌. اما مواظب باشيد درست تشخيص دهيد.


+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 10:54  توسط ناشناس  | 

يكي از اساسي ترين توهمات آدمي،
    اين است كه گمان مي كند عشق را مي شناسد؛
    به همين سبب از تجربه ي عشق عاجز است.
    هر كسي مي پندارد كه مي داند عشق چيست؛
    بنابراين، نيازي به تجربه ي آن احساس نمي كند.
    به همين دليل عشق با دنياي ما قهر كرده است.
    ما با عاشقاني روبروييم كه از عشق تهي اند.
    والدين تظاهر مي كنند كه
    فرزندانشان را دوست دارند،
    شوهران تظاهر مي كنند،
    همسران تظاهر مي كنند ـ
    تظاهر و تظاهر.
    البته هيچ كس به عمد اين كار را نمي كند.
    بسياري از آنها نمي دانند كه چنين مي كنند.
    اي كاش از همان ابتدا آدم ها مي آموختند كه
    عشق برترين هنر زندگي ست،
    به جادو مي ماند و معجزه مي كند!
    اي كاش مي آموختند كه عشق را بايد كشف كرد،
    بايد براي كشف آن زحمت كشيد،
    بايد به ژرفاي آن رفت و شيوه هاي آن را آموخت!
    عشق، هنر است.
    عشق ورزيدن، مهارت نيست،
    بلكه امكاني بالقوه در همگان است؛
    به همين سبب اميد آن هست كه
    روزي همگان به بلنداي بلند عشق صعود كنند.
    در واقع تنها در چنان روزي ست كه
    انسانيت حقيقي زاده مي شود.
    ما هنوز پيش از آن واقعه ي عظيم زندگي مي كنيم.
    آن واقعه ي بزرگ و باشكوه هنوز روي نداده است

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 10:50  توسط ناشناس  | 

خود را دوست بداريد

اوليور وندل هولمز روزي در جلسه اي شرکت کرد که در آن جمع از همه کوتاهتر بود.دوستي با کنايه گفت:"دکتر هولمز به نظرم شما در ميان ما افراد بلند قد احساس کوچک بودن مي کنيد." هولمز پاسخ داد : "همينطور است .من احساس مي کنم که يک دايم هستم در برابر پني ها!"
    
    دايم:سکه اي کوچکتر از پني که ده برابر آن ارزش دارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 10:44  توسط ناشناس  | 

در روزگاران قديم‎، پسر جواني زندگي مي‎كرد كه عاشق بازي فوتبال بود. او هر روز همراه پدرش به‎ ورزشگاه مي‎رفت و در زمين فوتبال بازي مي‎كرد. پدر ساعت‎ها روي يك صندلي مي‎نشست و پسرجوان‎ تمرين مي‎كرد. روزها از پي يكديگر سپري مي‎شدند و روز مسابقه اصلي نزديك و نزديك‎تر مي‎شد. ولي‎ ناگهان پسرجوان و پدرش ديگر به ورزشگاه نيامدند. پس از دو هفته يك دفعه پسر به ورزشگاه آمد و از مربي‎اش درخواست كرد كه اجازه دهد در روز مسابقه با اعضاي تيم بازي كند. مربي نمي‎دانست پسرك‎ از توان جسماني كامل براي روز مسابقه برخوردار است يا نه‎، ولي سرانجام تصميم گرفت به او اجازه‎ دهد. مسابقه به خوبي برگزار شد و به خاطر مهارت‎هاي پسرك‎، تيم او برنده شد. چند دقيقه پس از مسابقه‎، مربي كه از مشاهده مهارت پسرك در فوتبال حيرت كرده بود، از او پرسيد كه چطور پس از مدت‎ها تمرين نكردن‎، به اين خوبي در مسابقه ايفاي نقش كرده است‎. پسرك سرش را پايين انداخت و گفت‎: «چون پدرم در زمان مسابقه مرا تماشا مي‎كرد و مي‎خواست برنده شوم‎.» مربي كه بيشتر حيرت‎ كرده بود، در سكوت به سخنان پسرك گوش مي‎كرد: «پدرم هر روز همراه من به ورزشگاه مي‎آمد، ولي او نابينا بود و نمي‎توانست بازي مرا تماشا كند. ولي دو هفته قبل پدرم از دنيا رفت و حالا مي‎دانم كه‎ مي‎تواند از آسمان‎ها مرا تماشا كند. به همين دليل نهايت تلاش خود را به كار بستم تا برنده شوم و روح‎ پدرم را شاد كنم‎!»

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 10:37  توسط ناشناس  | 

مردي خردمند و زيرك‎، تابلويي مقابل خانه خود زده بود. روي تابلو، اين جمله به چشم مي‎خورد: «اين ملك به فردي اهدا مي‎شود كه واقعاً از زندگي خود رضايت دارد.»
    روزي كشاورزي ثروتمند از آن منطقه عبور مي‎كرد كه ناگهان توجهش به آن تابلو جلب شد. اسبش را نگه داشت و با خود گفت‎: «حالا كه صاحب اين خانه قصد دارد ملكش را اهدا كند، بهتر است قبل از آنكه سر و كلة فرد ديگري پيدا شود، من مدعي شوم كه از زندگي‎ام رضايت دارم تا اينجا را از آن خود سازم‎. به هر حال ثروت روي ثروت مي‎رود و من مرد ثروتمندي هستم كه هرچه بخواهم به دست‎ مي‎آورم‎. پس قطعاً واجد شرايط هستم‎.» با اين فكر، در خانه را به صدا در آورد و علت آمدنش را به مرد خردمند گفت‎. مرد پرسيد: «آيا تو واقعاً از زندگي‎ات رضايت داري‎؟» كشاورز پاسخ داد: «بله واقعاً رضايت دارم‎، چون هرچه اراده كنم‎، مي‎توانم به دست آورم‎.» مرد خردمند خندة ريزي كرد و پاسخ داد: «پس دوست من اگر از زندگي‎ات رضايت كامل داري‎، اين ملك را براي چه مي‎خواهي‎؟»

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 10:30  توسط ناشناس  | 

  بارها و بارها برايم پيش آمده است هنگامي كه در مورد افكار مثبت و دگرگون كننده روح و روان صحبت كرده‌ام غير از پوزخند و مسخره شدن چيزي گيرم نيامده است‌. بيشتر افراد در مقابل تغيير، آن هم يك تحول سازنده جبهه‌گيري مي‌كنند و معتقدند كه امكان ندارد بشود كسي را عوض كرد هر كس سيستم فكري خودش را دارد. اما اين يك واقعيت است كه هر كس در هر سني مي‌تواند خود را تغيير دهد. تنها تفاوت بين مردم در زماني است كه به آن نياز دارند تا بتوانند خودشان را تغيير دهند براي عده‌اي اين مدت بسيار طولاني است و سالهاي زيادي از عمرشان مي‌گذرد تا دريابند بايد باورشان را تغيير دهند اما عده‌اي هم در يك لحظه به اين نقطه مهم زندگيشان مي‌رسند.
    در بيشتر افراد مسن اين تغيير بسيار دشوار است‌. زيرا ديگر آنها انعطاف پذيري كمي دارند. اگرچه گروهي از كهنسالان به مراتب بيشتر از جوانان در اتخاذ مواضع از خودشان انعطاف‌پذيري نشان مي‌دهد. بايد ياد بگيريد كه تغيير كنيد و تغيير دهيد. اين كار شايد به راحتي نشستن پشت كامپيوتر و شروع يك بازي مهيج است‌، باور كنيد به همين سادگي‌. اما اگر روش تغيير كردن را پيدا نكنيد مجبوريد كه سالهاي سال با باورهاي اشتباه زندگي كنيد كه مانع رشد شما هستند. بسياري از مردم از تغيير مي‌ترسند، آنها مي‌گويند: من سالهاست به همين روش زندگي كرده‌ام‌. اين جملة طلايي را روي يك كاغذ بنويسيد و در جلوي چشمتان قرار دهيد:
    معادلة زندگي گذشته با آينده برابر نيست‌. جريان زندگي مثل رودخانه به جلو حركت مي‌كند. هرگز نبايد آنچه را درگذشته انجام داده‌ايد و از آن نتيجه‌اي نگرفته‌ايد را به فراموشي بسپاريد. باز هم امتحان كنيد حتماً با روش ديگري به نتيجه خواهيد رسيد. اگر انعطاف‌پذير باشيد مي‌توانيد شيوة خود را تغيير دهيد اگر روشي غير از برخورد دوستانه با عادت‌هاي خود پيش بگيريد همواره مأيوس مي‌شويد. هيچ وقت مشكل روزهاي گذشته حتماً در آينده هم اتفاق نمي‌افتد. گذشته تنها مثل يك منبع اطلاعاتي است‌.
    بايد عقايد را تغيير داد و باورهاي جديدي در ذهن كاشت‌. از بهترين باورها اين است كه هميشه راهي براي حل مشكلات وجود دارد. هميشه و در هر موقعيتي مي‌توان به نتيجه رسيد. اصلاً مهم نيست تا به حال چه بر سرتان آمده است اگر باور كنيد كه هر مشكلي راه حلي دارد. پس حتماً راه حل آن را پيدا مي‌كنيد. فكر انسان بر همان موضوعاتي متمركز مي‌شود كه درباره‌اش سؤال داريم‌.
    چشمان خود را ببنديد و يك نفس عميق بكشيد يك باور قديمي كه مثل زنجيرهاي سنگيني دور مچ پايتان چسبيده است را پيش رو مجسم كنيد، با خودتان روراست باشيد و فكر كنيد كه اين زنجيرهاي كهنه تا به حال چه مشكلات و سختي‌هايي برايتان به وجود آورده‌اند. از كم تا زياد مشكلات را بررسي كنيد. كم‌كم خود را به آينده بسپاريد و در رويا ببينيد كه اين باور نادرست چه محدوديت‌ها و ضررهايي را همچنان برايتان به ارمغان مي‌آورد. ناراحتي‌، دلشوره‌، عصبانيت و افسردگي تمام چيزهايي هستند كه براي شما باقي مانده است‌. سالهاست كه با اين عقايد مخرب زندگي كرده‌ايد و آنها را تغيير نداده‌ايد، به راستي چه بهايي بابت حفظ آنها پرداخته‌ايد. اگر داشتن چنين سرنوشتي برايتان ناراحت كننده است پس نبايد دست روي دست بگذاريد، چشمهايتان را باز كنيد، خدا را شكر هنوز هيچ اتفاقي نيفتاده است‌. اگر دست به كار نشويد ديگر دير مي‌شود. همين حالا دو باور جديد كه به شما قدرت مي‌بخشد را پيدا كنيد مثلاً من مدرك ندارم اما خدا را شكر! دكتراي اراده دارم‌. قادرم هر كاري را كه مايلم انجام بدهم و يا من خيلي جوان و عالي هستم اگر باور قلبي شما اين بود كه من زشت هستم‌! باور جديد شما بايد «من بسيار جذاب هستم‌!» باشد. حالا اگر باورهاي جديدتان را انتخاب كرده‌ايد دوباره شروع مي‌كنيم‌. يك نفس عميق بكشيد و به آرامي بازدم خود را بيرون دهيد و چشمانتان را ببنديد، اين مرحله كه مرحلة انتقال و تثبيت عقيده مي‌باشد، ساده‌تر است‌. چون حالا حلقة ارتباطي قديمي‌تان شكسته شده است‌. حالا تصور كنيد در پنج سال بعد قرار داريد، چقدر پيشرفت كرده‌ايد؟ از اوضاع راضي هستيد. به آيينه كه نگاه مي‌كنيد، مي‌خنديد و پر انرژي و سرزنده هستيد. احساس جواني مي‌كنيد. تصور كنيد كه اگر باقي عمرتان را به همين خوبي زندگي كنيد چه احساسي داريد؟ خوب فكر كنيد، شما در مرحلة تصميم‌گيري هستيد، به راستي كدام سرنوشت را انتخاب مي‌كنيد. از قدرت‌، انرژي‌، موفقيت‌، خوشحالي و امنيت استقبال كنيد. مي‌دانم شديداً مايليد كه به لحظه حال برگرديد و تغييرات اساسي را انجام دهيد تا اين چشم انداز قشنگ برايتان هميشگي باشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 10:24  توسط ناشناس  | 

     احساس پشيماني هميشگي از گذشته‌ها و احساس نگراني از اتفاقات احتمالي آينده از مخرب‌ترين احساسات منفي به شمار مي‌آيد. سطح انتظار شما از زندگي راز دستيابي به سلامت روحي است‌. اگر آرزومند شادي‌، تندرستي و آرامش خاطر هستيد، ذهن خود را به آن سمت متوجه كنيد تا با نيروي حاصل از آن فكر زيبا، مردم‌، اتفاقات و اوضاع و شرايط مناسب را براي تجلي اين نيكويي‌ها به خدمت خود دعوت كنيد. كساني كه به قضاوت اطرافيان گوش مي‌دهند از اين حقيقت غافلند كه با صرف نيروي خود در اين زمينه‌، خودشان را از آرامش و صفاي روح محروم مي‌كنند. هر كس به ديگري زيان برساند، و يا ضربه‌اي به كسي بزند بيشترين زيان را خودش خواهد ديد چرا كه هر كس در دادگاه عدل الهي در برابر اعمال نارواي خودش مسؤول است‌. از طرفي ديگر آرامش روحي خود را نيز از دست مي‌دهد و تمام موانعي را كه در برابر ديدگانش به وجود آورده است باعث مي‌شود كه افق‌هاي روشن آينده را خوب نبيند. احساس رشد در بين انسانها و ساير موجودات فرق بين مُرده و زنده است‌. پس هميشه زنده باشيد و احساس سرزندگي و نشاط را در اطراف خود پخش كنيد و قبل از مرگ خود نميريد.
    از مهمترين كارهايي كه به عنوان يك فرد بالغ مي‌توانيد انجام دهيد، بازگشت گاه به گاه به دوران شاد و پرانرژي كودكي است‌. در درون همة ما گنجينة بيكراني از عشق و شادماني و نعمت وجود دارد كه مي‌تواند آنچه را كه در آرزوي آنيم برايمان فراهم كند. هرگاه خود را مسؤول تصميمات خود بدانيد از هر جهت اختيار دنياي خود را به دست گرفته‌ايد. شما هميشه با خويشتن خويش تنهاييد. اما تنها زماني خود را بي‌كس و غريب احساس مي‌كنيد كه خودتان را دوست نداشته باشيد. عشق شما در قلبتان لانه دارد. اين عشق از آن شماست‌. شما مي‌توانيد خود را از عشق و محبت لبريز كنيد و دلپذيرترين و رضايت‌بخش‌ترين احساسات را در دل پرورش دهيد. هنگامي كه شاد و مثبت و با حوصله هستيد واكنش‌هاي شيميايي بدن شما با زماني كه مضطرب و منفي و هراسانيد به كلي فرق دارد، نحوه تفكر شما نيز به طرز چشمگيري بر ترشح غدد بدن تأثير دارد و بر روي جسم‌تان نيز مؤثر است‌. در باطن انسان معجزه‌هايي وصف‌ناپذير نهفته است‌. براي اين كه شگفتي‌هاي دلخواه خود را در زندگي بيافرينيد بايد در نهفته‌ترين عمق وجود خود به سراغ اين طلاهاي ناب رفته و آنها را از معدن‌هاي پر رمز و رازشان استخراج كنيد.
    موفقيت و شادماني هر كسي در زندگي كاملاً تابع فرصت‌ها و امكاناتي نيست كه در دسترس ماست‌، بلكه متكي به باورهايي است كه در اعماق وجود ماست و ما به آن اعتقاد داريم‌. اگر كارها بر وفق مرادتان نيست از خود بپرسيد چه كرده‌ام كه با چنين سختي هايي روبه‌رو شده‌ام‌؟ چگونه بايد خودم را از اين تنگنا نجات دهم‌؟ هر رويدادي كه در زندگي با آن روبه‌رو مي‌شويم پيش نياز دست يافتن به مرحله بعدي زندگي و نشان دهنده رشد است‌، پس خسته نشويد و مبارزه كنيد. محدوديت‌هاي ما منحصر به جسم ماست‌. در دنياي انديشه و ذهن ما مانع و محدوديتي وجود ندارد. تمام اشيأ، اموال و امكانات زندگي عطاياي هستي براي خدمت به شماست نه براي آن كه شما در خدمت آنها باشيد. 
    

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 10:23  توسط ناشناس  | 

گفتن "دوستت دارم" معمولاً برای افراد بسیاری دشوار بوده و نیازمند یک زمان مناسب است؛ اما حتماً لازم نیست که عبارت "دوستت دارم" را بر زیبان بیاورید تا طرف مقابل متوجه احساسات درونی شما بشود. هر چند این عبارت می تواند گویای احساسات بدیهی باشد، اما می توان از راههای دیگر نیز عشق را اظهار نمود، که چه بسا میتواند تاثیرگذار تر بوده و رابطه را بیش از پیش شاداب، سرزنده و سالم نگه دارد.

راههای ساده ای وجود دارند که می توانند بدون اینکه حرفی به زبان بیاورید، به همسرتان ثابت کنید که دوستش دارید. و علاوه بر همه این موارد: آیا شما در بوسیدن تبحر دارید یا خیر؟

بقیه را در ادامه مطالب بخوانید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 10:30  توسط ناشناس  | 

اولیـن قـرار همـیشه خـیـلی مـهـم بـوده اســت. یک خانم دوسـت دارد مـردی کـه با او قرار دارد فقط در مورد آن شب فکر نکرده باشد، بلکه خود را برای آن آماده نیز کرده باشد.اجـازه بدهید بـرایـتان بگویم که او آن شب چه انتظاراتی از شما دارد و می خواهد شما چگونه ظاهر شوید.  
1- عادی نباشید 
اگـر بـا روی بـاز و لبـخندی بر لب با او برخورد کنید، مطمئن بـاشـیـد کـه پـاسـخ گـرمـی خـواهـیــد گرفت. اما چرا کمی مـتــفاوت نبوده و برخورد اولتان را جالب تر نـمیکـنیـد؟ اگــر انــدكی از علائق او آگاهی دارید، از آن استفاده کنید. مثلا
اگر از رنگ بنفش خوشش می آیــد، در اولین قرارتان به او گل بنفش هدیه کنید و اگر هم چیزی در موردش نمیدانید از تخیلتان در این زمینه کمک بگیرید.

اگر فردی سرزنده و اهل تفریح و بازی است احتمالاً از یک بسته آبنبات بسیار لذت خواهد برد. یا اگر فرد جدی تری است، ممکن است نسخه ای از کتاب مورد علاقه تان خوشحالش کند. خلاقیت رمز این کار است. اگر متوجه شود که شما نمی خواستید فقط برایش چیزی خریده باشید، بلکه وقتی آن چیز را انتخاب می کرده اید به فکر او نیز بوده اید، بسیار خوشحال خواهد شد.

برای خواندن ادامه متن به ادامه مطالب بروید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 10:28  توسط ناشناس  | 

 

دلایل بسیار زیادی وجود دارد که چرا آقایون نمی توانند نظر خانم ها را به خود جلب کنند، اما من می خواهم از زاویه ای به این مسئله بپردازم که شاید شما تا کنون به آن فکر نکرده باشید.

زمانی که صحبت از بازی جاذبه و جلب نظر به میان می آید، بسیاری از آقایون به سرعت نیازمند طرف مقابل می شوند و خودشان را وابسته و فریفته نشان می دهند. این بدان معناست که خودشان استقلال فردی شان را زیر پا می گذارند. در این حالت خانم احساس می کند که طرف مقابل بیش از اندازه نسبت به او وابسته شده است و این اصلاً نشانه ی خوبی نیست.

زمانیکه تصور کردید احساساتتان کنترل زندگی شما را بدست گرفته اند، در وهله ی اول باید ببینید که این عواطف از کجا می آیند و چگونه می توانید آنها را با حقایق زندگی جور کنید. بسیاری از آقایون در چنین شرایطی شکست می خورند، چراکه توانایی کنترل افکار خود را از دست می دهند و نمی دانند که چگونه باید در مقابل یک خانم زیبا از خود عکس العمل نشان دهند.

فقط به این دلیل که شما به او علاقمند هستید، لزوماً به آن معنا نیست که او هم به شما علاقمند است.

برای خواندن ادامه متن بر روی ادامه مطالب کلیک کنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 9:48  توسط ناشناس  | 

موفقیت

1-    برای موفقیت  و شادی در تمام جنبه های زندگی تفكر مثبت امری ضروری است.

2-     روابط اجتماعی، وضعیت جسمانی  ، شرایط مالی و موفقیت اجتماعی شما بازتاب دنیای درونی شماست.

3-  نحوه عملكرد شما همیشه با زیربنایی ترین ارزش ها و اعتقادات شما هماهنگ است.

4-    رمز موفقیت  دو چیز است: تعیین اهداف و برنامه ریزی برای آنها ، و مشخص كردن انگیزه ها.

5-      شما می توانید بهتر از این كه هستید باشید، ثروتمند تر از اكنون باشید و توانایی های بیشتری داشته باشید چون می توانید افكار غالب خود را تغییر دهید.

6-     چون همیشه در انتخاب افكار خود آزاد هستید، كنترل كامل زندگی تان و تمامی آنچه برایتان اتفاق می افتد در دست شماست.

7-  شیوه تفكر شما نشان دهنده ارزش ها، ا عتقادات و انتظارات شماست.

8-      تغییر، غیرقابل اجتناب است و چون با دانش  روزافزون و تكنولوژی رو به پیشرفت هدایت می شود با سرعتی غیر قابل قیاس با گذشته ، در حال حركت است.

 

9-  هر جا كه هستید  و هر چه كه هستید به خاطر آن است كه خودتان این طور خواسته اید.

10-         مسئولیت كامل آنچه كه هستید، آنچه كه به دست آورده اید و آنچه كه خواهید شد بر عهده خود شماست.

11-        عالم در نظم و تعادل كامل به سر می برد. شما همیشه پاداش  كامل اعمالتان را می گیرید.

12-    همیشه از همان دست كه می دهید از همان دست می گیرید. اگر از عالم بیشتر دریافت می كنید به این دلیل است كه  می بخشید.

13-        پاداش هایی كه در زندگی می گیرید با میزان خدمت شما به دیگران رابطه مستقیم دارد.

14-    هر چه بیشتر برای بهبود زندگی و سعادت  دیگران كار و مطالعه كنید و توانایی های خود را افزایش دهید، در عرصه های مختلف زندگی خود نیز پیشرفت بیشتری به دست می آورید.

15-        همه امیدها، رؤیاها، هدف ها و آرمان های شما در گرو سخت كوشی شماست.

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 9:29  توسط ناشناس  |